پرتیکان

متن مرتبط با «شعری از انوری» در سایت پرتیکان نوشته شده است

فرار از احمق

  • نیلوبلاگ

     امروز جمعه 1397/2/29 درمراسم عزای فرزند یکی از خویشاوندان شرکت کرده...

    ادامه مطلب
  • ای ساربان از معزی شاعر دربار ملکشاه سلجوقی

  • نیلوبلاگ

    میرابوعبدالله محمد پسر عبدالملک مُعِزّی نیشابوریشاعریفارسی زبان. پدرشعبدالملک برهانیاز شاعران دربارالب ارسلانبود و در اوایل سلطنتملکشاه سلجوقیوفات یافت و محمد فرزندش، به جای او به خدمت سلطان ملکشاه درآمد و تخلص شعری خودمعزیرا از لقب سلطان که «معزالدین» بود، اقتباس کرد. معزی شاعر بزرگ دربار...

    ادامه مطلب
  • بهجت آباد خاطره سی از شهریار

  • نیلوبلاگ

    بهجتآبادخاطرهسی اولدوزسایاراقگوزلهمیشمهرگئجهیاری(هرشبباشمارشستارگانچشمانتظاریاربودم) گئجگلمهدهدیریاریئنهاولموشگئجهیاری(قصدبردیرآمدنداردوشبازنیمهگذشت گؤزلرآسیلییوخنهقارالتینهدهبیرسس(چشمهاناامید؛نهکورسوییونهصدایی) باتمیشقولاغیمگؤرنهدؤشورمکدهدیداری بیرقوشآییغام! سویلیهرکگاهداناییلدهر(پرندهایمیگویدکهبید...

    ادامه مطلب
  • گفتگوی نوازندگان ( عاشق ها)

  • نیلوبلاگ

    درفرهنگ ترکها از ساوه و همدان گرفته تا خطه آذربایجان ونیز درمیان قشقاییها کسانی را که شعرهای ترکی را همراه با موسیقی یک ساز محلی مثلا دو تار یا سه تار ( درترکی چگر) می نوازند عاشق می گویند درقدیم گاهی این عاشق ها با هم مسابقه شعرو چیستان به صورت سئوال وجواب داشتند که درترکی به آن دییشمه گویند لزگی ...

    ادامه مطلب
  • شعری از انوری

  • نیلوبلاگ

    جرمی ندارم بیش از این کز جان وفادارم ترا ور قصد آزارم کنی هرگز نیازارم ترا زین جور بر جانم کنون، دست از جفا شستی به خون جانا چه خواهد شد فزون، آخر ز آزارم ترا رخ گر به خون شویم همی، آب از جگر جویم همی در حال خود گویم همی، یادی بود کارم ترا آب رخان من مبر، دل رفت و جان را درنگر تیمار کار من بخور، کز جان خریدارم ترا هان ای صنم خواری مکن، ما را فرازاری مکن آبم به تاتاری مکن، تا دردسر نارم ترا جانا ز لطف ایزدی گر بر دل و جانم زدی هرگز نگویی انوری، روزی وفادارم ترا ...

    ادامه مطلب
  • طعنه سیر به پیاز شعری پندآموز از پروین اعتصامی

  • نیلوبلاگ

    سیر یک روز طعنه زد به پیاز که : تو مسکین چقدر بدبویی گفت : از عیب خویش بی خبری زان ره از خلق عیب میجویی گفتن از زشترویی دگراننشود باعث نکو رویی تو گمان میکنی که شاخ گلی به صف سرو و لاله میرویی یا که همبوی مشک تاتارییا ز ازهار باغ مینویی خویشتن بی سبب بزرگ مکن تو هم از ساکنان این کویی ره ما گر کج است و ناهموارتو خود این ره چگونه می پویی در خود آن به که نیکتر نگری...

    ادامه مطلب
  • شعری ترکی از انور اردبیلی را به نوحه خوانهای ترک زبان توصیه می کنم

  • نیلوبلاگ

    چند شعر از انور اردبیلی منیم پناهیم اُمیدگاهیم، دایان حسینیم سنه سوزوم وار اوپوم ایاقون یانان ددوداقون، امان حسینیم سنه سوزوم وار دایــان بـــرادر عــزیــزمــادر، گلیـر دالـینجـا پیـاده زینب هـارا گئدیرسن؟ شتاب ائدیرسن، قالوبدی بحر بلاده زینب نـه چــاره ائیلیــم یانـیـر بـو قلبیـم، چکیبدی درد زیاده زینب وداع آخر توقف ائت بیر، زمان حسینیم سنه سوزوم وار باجووا لطف ائت بیرآزدایان گئت، آماندی قارداش آماندی ئوللم گـوزومده یاشیـم آغـاردی باشیم، غمیم بیلیرسن گراندی ئوللم اَییلدی قدیم، یارالی قلبیم خـدنـگ ظلمــه نشاندیـر اوللم ...

    ادامه مطلب
  • شعری از حافظ شیرازی

  • نیلوبلاگ

    يا رب اين نوگل خندان كه سپردي به منشمي سپارم به تو از چشم حسود چمنشگر چه از كوي وفا گشت به صد مرحله دوردور باد آفت دور فلك از جان و تنشگر به سرمنزل سلمي رسي اي باد صباچشم دارم كه سلامي برساني ز منشبه ادب نافه گشايي كن از آن زلف سياهجاي د لهاي عزيز است به هم برمزنشگو دلم حق وفا با خط و خالت داردمحترم دار در آن طره عنبرشكنشدر مقامي كه به ياد لب او مي نوشندسفله آن مست كه باشد خبر از خويشتنشعرض و مال از در ميخانه نشايد اندوختهر كه اين آب خورد رخت به دريا فكنشهر كه ترسد ز ملال انده عشقش نه حلالسر ما و قدمش يا لب ما و دهنششعر حافظ همه بيت الغزل معرفت استآفرین بر ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    شعری از انوری | قطعه شعری از انوری | شعری زیبا از انوری | طعنه سیر به پیاز | شعر طعنه سیر به پیاز | شعری ترکی از شهریار | شعری ترکی از استاد شهریار | شعر ترکی از استاد شهریار | شعرهای ترکی از شهریار | شعر ترکی از واحد